معرفی دو کتاب خطی
عکس های دو کتاب خطی از مجموعه شخصی استاد سید حسین رهسپار. برای اطلاع بیشتر لطفا ایمیل ارسال بفرمایید.
01 13
مهربانتر از برگ – بیدارتر از ستاره
عکس های دو کتاب خطی از مجموعه شخصی استاد سید حسین رهسپار. برای اطلاع بیشتر لطفا ایمیل ارسال بفرمایید.
تصاویر زیر را از روی رسم المشق عمادالکتاب از مجموعه شخصی استاد سید حسین رهسپار در تاریخ سوم فوریه ۲۰۱۲ برداشته ام.
محمدحسین عمادالکتاب فرزند محمد ، در سال ۱۲۴۷ شمسی ، در قزوین متولدگردید. عمادالکتاب از جمله خوشنویسانی است که در زمینه ی « نستعلیق » خود را به مرتبه ی استادی رساند و به عنوان آخرین استاد این نوع خط مطرح گردید. از راه کتابت و تعلیم خط ، امور زندگی خود را اداره می نموده است. او همچنین علاوه بر استادی خط احمدشاه ، در دربار رضاشاه نیز سمت خوشنویس مخصوص و استادی ولیعهد را به عهده داشت. وی آخرین استاد کل خط نستعلیق در ایران است که از کتیبه تا غبار را استادانه می نوشت. این استاد اولین خوشنویسی است که رسم المشق را برای استفاده ی نوآموزان ابداع و چاپ کرد. عمادالکتاب گذشته از کار خوشنویسی ، در دیگر زمینه های هنری نیز طبع آزمایی کرده است. او به کار نقاشی ، تذهیب ، شعر و ادبیات ، موسیقی و عکاسی علاقه داشت. سرانجام استاد محمدحسین عمادالکتاب در ۲۶ تیر ۱۳۱۵ شمسی در سن ۷۵ سالگی به سرای باقی شتافت.
| بیا! که قصر اَمَل سخت سُست بنیادست |
بیار باده! که بُنیاد عمر بر بادست |
|
| غلام همت آنم که زیر چرخ کبود |
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست |
|
| چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب |
سروش عالم غیبم چه مژدهها دادست؟ |
|
| که: «ای بلندنظر! شاهباز سِدره نشین، |
نشیمن تو، نه این کنج محنت آبادست |
|
| تو را ز کُنگرهی عرش میزنند صفیر |
ندانمت که در این دامگه چه افتادست…» |
|
| نصیحتی کنمت، یاد گیر و در عمل آر |
که این حدیث ز پیر طریقتم یادست |
|
| غم جهان مخور و پند من مبر از یاد |
که این لطیفهی عشقم ز رهروی یادست |
|
| رضا به داده بده، وز جبین گره بُگشای |
که بر من و تو دَرِ اختیار نَگْشادست |
|
| مجو درستیِ عهد از جهانِ سستِ نَهاد |
که این عَجوزْ عروسِ هزاردامادست |
|
| نشان عهد و وفا نیست در تَبَسُّم گل |
بِنال بلبل بیدل، که جای فریادست! |
|
| حسد چه میبری ای سست نظم بر حافظ؟ |
قبولِ خاطر و لطفِ سخن، خدادادست! |
امروز وقتی این چلیپا را مینوشتم به صدای بنان گوش میدادم و تصنیفی که مرا برد به اتوبوس شب و یک چمدان سنگین…..صدای شکسته شدن قفسه سینه ام را وقتی شنید گفت عیسی خود صلیبش را به دوش میکشید. نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم….
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا ؟
| من کشـتـه عـشـقـم،خـبـرم هیچ مپـرسـید |
گـم شـد اثـر مـن،اثـرم هـیچ مـپـرسـید |
| وقـتـی کـه نبـینم رخـش احـوال تـوان گـفـت |
این دم که درو می نگرم هیچ مپـرسـید |
چه رنجی است …
RaminWorld.com - Ramin Shamshiri Personal Blog | Designed By RaminWorld.com